مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
319
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - بشنود وآن را زير پاى خود به خاك سپارد ، به خدا من به بدان شماها از دامپزشك نسبت به چهارپايان داناترم ، بدان شما آن كسانىاند كه قرآن را ناهنجار خوانند ، ونماز را همان در آخر وقت ( يا آخر صف ) گزارند ، وزبانشان را نگه ندارند ، بدان كه چون حسن بن علي عليهما السلام نيزه خورد ومردم در بارهء حكومتش اختلاف كردند ، كار را به معاوية واگزارد وشيعه بر أو گفتند ( السلام عليك يا مُذِلّ المؤمنين ) ، فرمود : من مؤمنان را خوار نكردم ، ولى عزيز كنندهء مؤمنانم ، چون من ديدم شماها نيروى مقاومت ( با هواداران معاوية ) نداريد ، كار را واگزار كردم تا من وشماها در ميان آنها بمانيم ، چنانچه آن عالم كشتى را معيوب كرد تا براي صاحبانش بماند وچنين است كار شخص من با شماها ، تا بمانيم در ميان آنها . اى پسر نعمان ! راستى من حديثي به يكى از شماها بازگويم ، وأو از قول من اين حديث را بازگويد ، وبه اين خاطر لعن وبرائت از أو حلال را شمرم ، زيرا پدرم بارها مىفرمود : كدام چيز است كه چشم روشن كن تر از تقيه باشد ؟ راستى تقيه سپر مؤمن است ، اگر تقيه نبود خدا پرستش نمىشد ، وخدا عز وجل فرموده است ( 27 - آل عمران ) : مؤمنان كافران را در برابر مؤمنان دوست نگيرند وهر كس چنين كند ؟ هيچ ارتباطي با خدا ندارد ، چز اين كه از آنها نوعي تقيه كنيد . اى پسر نعمان ! از مناقشه بپرهيز كه عملت را حبط كند واز جدال بپرهيز كه هلاكت كند ، بسيار طرفيت مكن كه تورا از خدا دور كند ، سپس فرمود : راستى كساني كه پيش از شماها بودند خموشى مىآموختند وشماها سخنگفتن وكلام مىآموزيد ، شيوه اين بود كه هر كدام آنان مىخواست خداپرست شود ده سال تمرين خاموشى مىكرد واگر آن را خوب انجام مىداد وبر آن صبر مىكرد به عبادت مىپرداخت وگر نه دست باز مىداشت ومىگفت ، من أهل اين مقام نيستم ، همانا نجات يابد كسى كه از هرزهگويى دم بندد ودر حكومت باطل بر آزار صبر كند ( يعنى از عقيدة وروش خود به جهت آزار آنها دست برندارد وپايدارى واستقامت كند ) آنانند نجيبان برگزيده واولياى الهى به حق وهمانانند مؤمنان . همانا مبغوضترين شماها نزد من آنهايند كه خبر پراكنى كنند وسخنچينان ، آنان كه به برادران خود حسد ورزند ، از من نيستند ومن از آنها نيستم ، همانا دوستان من كسانىاند كه سر به فرمان ما دارند وپيرو دستورهاى مايند ودر همه كارشان به ما اقتدا كنند ، سپس فرمود : به خدا اگر يكى از شماها به اندازهء همهء زمين طلا به خدا تقديم كند وبه مؤمني حسد برد با آن طلاها اورا در دوزخ داغ كنند . اى پسر نعمان ! آن كه گفت گوهاى سرى ومحرمانهء ما را فاش كند مانند كسى نيست كه با تيغ ما را بكشد بلكه گناهش بزرگتر است ، بلكه گناهش بزرگتر است ، بلكه گناهش بزرگتر است ! اى پسر نعمان ! هر كه حديثي بر عليه ما روايت كند از كساني است كه عمداً ما را كشته ، نه به خطا . اى پسر نعمان ! هرگاه دولت ظلم برپاست برو واز كسى كه از أو مىترسى با خوشباش ظاهري استقبال كن ، زيرا كسى كه به چنين دولتي تعرض كند خود كشى كرده است وخود را هلاك كرده ( اين در صورتي است كه أصول ومباني اسلام وضروريات دين به واسطهء تقيه باقي بماند وحفظ شود ، والّا اگر تقيه سبب از بينرفتن دين الهى وتقويت ظالم شود ، جايز نيست . واساساً تقيه در أصول دين رخصت است نه عزيمت ، يعنى جايز است نه واجب چنان كه شيخ طوسي رحمه الله وديگران گويند ) ، راستى خدا فرمايد ( 195 - البقرة ) :